بازم به سرزد امشب ای گل هوای رویت
پایی نمی دهد تا پر واکنم به سویت
گیرم قفس شکستم و ز دام و دانه جستم
کو بال آن که خود را باز افکنم به کویت
ای گل در آرزویت جان و جوانی ام رفت
ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت
از پا افتادگان را دستی بگیر آخر
تا کی به سر بگردم در راه جستجویت
تو ای خیال دلخواه زیباتری از آن ماه
کز اشک شوق دادم یک عمر شستشویت
چون سایه در پناه دیوار غم بیاسای
شادی نمی گشاید ای دل دری به رویت |